محمد مهدى ملايرى
83
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
قديمتر مىرود يعنى دورانى كه هنوز عراق در محدودهء سواد محصور نشده بوده ، چنان كه گذشت عراق به جاى ايران و به عنوان تلفظ عربى همين كلمه يعنى معرّب آن به كار مىرفته . اين را در مثالهائى كه از كتابهاى ابن خردادبه و قدامه و ابن رسته و ابو حنيفهء دينورى و طبرى و خوارزمى نقل شد با تصريح برخى از آنها كه عراق معرّب ايران است ديديم . همين مطلب را در آنچه از برخى لغتشناسان قديم عربى كه از ائمهء لغت عرب به شمارند مانند اصمعى « 1 » و ازهرى « 2 » و جوهرى « 3 » روايت شده « 4 » نيز مىتوان ديد و در لغتنامه فارسى اسدى طوسى هم كه به نام « لغة الفرس » شناخته مىشود آن را بدين عبارت مىتوان يافت : « ايران نام عراق است و عراق از ايران معرّب است و اين شعر هم در همين زمينه نقل شده : « عراق ايران است اين امير ايران است . گشاده گردد ايران امير ايران را « 5 » . » در اينجا بىمورد نيست كه اين توضيح هم اضافه شود كه چون ايران را در قديم ايرانشهر مىگفتهاند و برخى از مؤلفان قديم هم به جاى ايرانشهر در عربى عراق را گذاردهاند چنان كه در « دل ايرانشهر » و قلب العراق ، گذشت از اينرو برخى از ارباب لغت گمان بردهاند كه عراق معرب ايرانشهر يعنى مجموع اين دو كلمه است و بدينسبب اين تعريب را بعيد شمردهاند . جواليقى كه در كتاب « المعرّب » قول اصمعى را در اينباره با اين عبارت نقل كرده « عراق ايرانشهر خوانده مىشد و اعراب آن را به شكل عربى درآورده و عراق گفتند « 6 » در پايان
--> ( 1 ) . اصمعى از دانشمندان پرآوازه لغت و نحو عربى در قرن دوم و اوائل قرن سوم هجرى است كه روايات او مورد اعتماد و استناد ارباب لغت است . ( 2 ) . ازهرى صاحب كتاب معتبر ( التهذيب فى اللغة » از دانشمندان معروف لغت عربى در قرن چهارم هجرى است . ( 3 ) . جوهرى صاحب كتاب « تاج اللّغة و صحاح العربيّة ) كه به اختصار « صحاح » خوانده مىشود نيز از دانشمندان و لغتشناسان قرن چهارم هجرى است . ( 4 ) . در معجم البلدان زير نام عراق ، و در لسان العرب در عرق . ( 5 ) . لغت فرس ، 376 ص 474 ( 6 ) . عين عبارتى كه از اصمعى نقل شده چنين است « و كانت » العراق « تسمّى ايرانشهر فعرّ بتها العرب و قالوا العراق )